محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

760

خلاصة الحكمة ( فارسى )

بدان كه اصول الوان براز چهار است : اصفر و ابيض و اسود و اخضر و هر چهار را « 1 » در چهار اصل بيان كرده مىشود . اما بياضِ احمر ، ممكن التحقيق نيست ؛ به جهت آن كه احمر از آن نخواهد بود مگر به سبب اختلاط با خون و اختلاط خون ، با براز به حيثيتى كه هر دو يك چيز گردند ، بدون مكث و اطالت زمانى نخواهد بود و مكث خون در غير وعاء آن - كه عروق است - ، باعث جمود آن است ؛ زيرا كه حرارت روح طبيعيه و حيوانيه در مكان خاص آن كه عروق است ، آن را رقيق دارد و چون از آن بر آمد لا محاله منجمد سياه مىگردد ؛ پس بايد كه براز مختلط با خون سياه باشد نه سرخ و دليل اين ، آن است كه : چون ضربه و يا سقطه به عضوى رسد و عرقى از عروق زير جلد منشّق و مفتوح گردد و « 2 » زير جلد خون آيد و همان جا بماند و انجماد يابد ، سياهى آن زير جلد محسوس مىگردد . اصل اول : در بيان براز اصفر بدان كه اين ، سه نوع مىباشد « 3 » : يكى : خفيف النّاريّة و الصفرة ، كه لون طبيعى است ؛ چنان چه در براز محمود ذكر يافت . دوم : شديد النّاريّة و الصفرة ، مانند احمر ناصع و ما فوق آن . و اين : يا از سبب خارجى است ؛ مانند تناول مصبغات ، يعنى اغذيه [ اى ] كه در آن ، زعفران و زردچوبه و گل معصفر و غير اين‌ها از اشياء زردِ زرد كنندهء اجرام ديگر باشد . و يا از سبب داخلى ؛ مانند كثرت و وفور صفراء ؛ زيرا كه هر گاه صفراء محترق گردد هر چند قليل المقدار باشد ، صبغ آن زياده گردد و ليكن حصول صفرت براز از صفراء محترقه « 4 »

--> ( 1 ) . ب : ( را ) حذف شده . ( 2 ) . ب : ( و ) حذف شده . ( 3 ) . ب : باشد . ( 4 ) . الف : صفراء و محترقه .